تبليغاتX
!i!i!حرف تو حرف!i!i!

!i!i!حرف تو حرف!i!i!
ای قلم من بنویس و بنویس و بنویس تا جانت در آید


 

 

سلااااااام همتون خوبید ؟ 

بچه ها من  باید ازتون یه معذرت خواهی درست و حسابی بکنم که تو پست قبل نیومدم بگم که من این مطلب رو واسه ی بچه  کنکوری ها گذاشتم 

حالا همه تو قسمت نظرات به من امید واری دادن که قبول می شم البته دستشون درد نکنه ولی بنده فقط ۱۳ سال دارم ببخشید که تا حالا اشاره ای به سنم نکردم  یادم رفته بود ولی با این حال برای همه ی بچه هایی که می خواهند کنکور بدن آرزوی موفقیت می کنم

 البته می گن تا زمان من دیگه کنکور میره کنار ( خوش به حالم ) ولی از رقابت بدم نمی آد خودش کیفی داره

اینم یه شعر دیگه :

 

------------------------------------

 

شمردن ستاره ها

سخت نیست

اگه بگویی

که به اندازه ستاره ها

دوستم داری

      

--------------------------------

 

بای بای دوستای عزیزم   

 

 

+ خط خطی شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 10:57 توسط سحر |


 

 

--------------------------------------------

 

تو ای معنا بخش آرزو های دور

تو ای قدرتمند ای پر زور

که جوان ها را سر کار گذاشته ای بدجور

ای کنکور ! بی خیال ماشو !

 

--------------------------------------------

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 16:21 توسط سحر |


 

  

 

 

هنوز نمی دانستم کاری که

 کرده ام درست است یا نه

به سوی طرف دیگر خیابان

رفتم تصمیم گرفتم با موزاییک ها

به نتیجه ای برسم . درست است

درست نیست. درست است

درست نیست. تا به موزاییک

آخر رسیدم . موزاییک آخر

نصفه بود .

 

 

  

 

+ خط خطی شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 14:26 توسط سحر |


 

 

یه سلام رنگی به شما دوستای گلم

خیلی وقته که نبودم و آپ نکردم

خیلی دلم براتون تنگ شده بود

امتحان ها تموم شد و یه تابستون

گرم پر از شادی شروع شد

دیگه  مجبور نیستم ساعت

۶ بیدار شم

این شما و این هم آپ جدید

-------------------------------------------------------

 

نه ستاره ها شعری دارند برایم

نه دریا

گل ها تمامی شعر هایشان را

به شاعران پیش از من

فروخته اند

می نشینم لب پنجره

نگاه می کنم

به گنجشکی که می خواند

واز او می پرسم

از کجا می خرد آواز هایش را

که همیشه

تازه تازه اند   

-----------------------------------------

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 15:19 توسط سحر |


 

   

 

چرا

معصوم ترین قاصدک

زودتر قربانی نسیم می شود ؟

 

   

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 19:23 توسط سحر |


 

    

 

مثل معلمی دلسوز آمدی

عشق را به من آموختی

به اخم هایم لبخند زدی

درس نخواندن ها را با تبسمی شیرین

بخشیدی

و با اشک هایت تنبیهم کردی

تا بلاخره  شاگرد تنبلت بیدار شد

تو

درس را دادی و رفتی

مثل همه معلم ها

تنها یک نکته را جا انداختی

(( عشق ))  ای مهربان من !!!

من بعد از تو چطور باید زندگی  کنم

 

   

 

+ خط خطی شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 16:11 توسط سحر |


 

 

   

 

- سیب  سرخی که هوا چید فریب شیرین عشق بود آدم اگر نمی خورد آدم نبود

 

- عشق دیوانگی دارد ..........باید تلاش کنیم تا دیوانه خوبی باشیم

 

- لبخند بهانه ای است برای زنده بودن لحظه هایت سرشار از این بهانه باد

 

- بوق کشتی به صدا در آمد ، اصلا خوشحال نشدم سیم های کشتی غرق شده ما اتصالی کرده اند

 

 

 

    

 

+ خط خطی شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 18:2 توسط سحر |


 

 

 

 

 

سراغت را از پاییز گرفتم ،آدرس تو رادر زمستان به من داد مهر و آبان و آذر را پشت سر گذاشتم تا تو با برف زمستانی بیایی. برف هم باریدن گرفت و تو نیامدی. زمستان گفت هوا که گرم شود ، تو هم می آیی . زمستان را صبوری کردم تا زمین جوانه زد و بهار سبز شد اما این بهار آنقدر ها هم که زمستان می گفت گرم نیست . سه سی روز را پشت سر گذاشتم تا تو را ببینم . به گرمای تابستان که رسیدم ، خبر آوردند که تو گرمازده شده ای و به سمت خزان راهی گشته ای

   

 

+ خط خطی شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 10:19 توسط سحر |


 

        

صداقت

درون چشم هایت پیداست که هیچ علا قه ای به من نداری ! چه صداقتی از حس ناجور چشم های تو بالا تر ؟!

 

عدالت

اگر عدالت در دنیا وجود داشت هیچ کودکی حسرت نداشته هایش را نمی خورد

 

رفاقت

تمام انسان ها را برای دوستی آزمودم تمام آن ها به اندازه ی سر سوزن هم نمی توانند با خدا رقابت کنند . رفیق واقعی فقط خداست

              ---------------------------------------------------------------------------

دو رفیق مانند دو لنگه کفش  دو عاشق  دو همراه با هم زندگی می کنند و باهم می میرند

 

شرافت

گاهی اوقات فراموش می کنیم و چند روز بعد اعتراض می کنیم که چرا جامعه لبریز از فساد شده

                       ---------------------------------------------------------------------------------------

شرافت یعنی خنده ی سرد دخترک گل فروش در  روز های برفی به این امید  که پول عمل جراهی مادرش تامین شود

 

نجابت

متاسفانه گاهی وقت ها به اندازه ی اسب هم نجیب نیستیم

 

سخاوت

سخاوت یعنی لطف ابر کوچکی که خود را از بین می برد تا زمینی ها با طراوت باشند

 

+ خط خطی شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 20:2 توسط سحر |


 

خوشبو ترین گل ها نیز پرپر خواهند شد برسر معامله ی دوست داشتن ، دارد یا ندارد ؟

-----------------------------------------------------

ارزش دوست داشتن را ببین که تو به یاد او و به عشق او یک شاخه گل به او هدیه می دهی و او هنوز گل را بو نکرده گلبرگ هایش را یکی یکی پرپر می کند تا بداند دوستش داری یا نداری .

 

 

+ خط خطی شده در شنبه سوم فروردین 1387 16:4 توسط سحر |


 

 

        

 

ای صمیمی ای خوب

تو صمیمانه بخند ،تا صمیمانه گل عشقت را

من به گلدان دلم بنشانم

 

       

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 15:2 توسط سحر |


 

 

 

 

    

زمستان

سر آغاز نگاه سرد تو بود

و شب بلورین من

معصومانه شکست

با هجوم  سنگ های غرور تو

 

    

 

+ خط خطی شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 20:44 توسط سحر |


 

  

 

دانی که شمع به پروانه چه گفت ؟

گفت ای عاشق دیوانه فراموش شوی .

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی.

 

------------------------------------------------------------------------------------

 

پرسید عشق چیست ؟

گفتم آتش است

گفت مگر دیدی ای ؟

گفتم نه ، در آن سوخته ام

 

 

 

 -------------------------------------------------------------

 

 

 

 Custom Smiley

 

 عیدتون پیش پیش مبارک

 

سلام بلاخره این سالم اومد و یه سال دیگه میره

 

تمام آرزو های خوب خوب برای شما

 

 

 

+ خط خطی شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 20:43 توسط سحر |


 

 

اگر دیگران بد اخم هستند شما خوش رو باشید .هزینه یک لبخند خیلی کمتر از برق است ولی خیلی بیشتر از آن روشنایی می بخشد

+ خط خطی شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 19:15 توسط سحر |


 

 

خیس خیس

آسمان حسابی باریده

پله های ابری اش

خیس

        خیس

کف خیابان آسمان هم

لیز

   لیز

خورشید حواسش نبود

سر خورد و افتاد وسط آسمان

بلور هایش افتاد و شکست

هفت رنگش ریخت وسط آسمان

آسمان رنگی شد

نور ها چکید روی زمین

همه جا خیس نور شد

خیس

       خیس.......

 

 

+ خط خطی شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 17:24 توسط سحر |


 

 

- - - - - - - - - - - - - - - - -

ستاره هارو بشمار

به اندازه ی همه ی دنیا

دنیا رو طی کن

به اندازه ی رودخانه ها

رودخانه ها رو پارو بزن

به اندازه ی مزرعه ها

مزرعه ها رو درو کن

به اندازه ی خانه ها

خانه ها رو بساز

 به اندازه ی خانواده ها

به اندازه ی قلب ها !

- - - - - - - - - - - - - - - - -

ای بابا مگه من حمالم

- - - - - - - - - - - - - - - -

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 13:23 توسط سحر |


 

 

 

      

نه در میزنی

 نه اجازه میگیری

 نه وقت اومدن سرت می شه

 اما وقتی می آیی

 دیگر کسی جرات آمدن ندارد

 تنهایی !

 

      

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 12:56 توسط سحر |


 

 

 

بس که دیوار دلم کوتاه است

هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی می کشدو.......... می گذرد...

 

 

 

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 12:38 توسط سحر |


 

Painter

  

اگر نگارگر بودم، تو تصویر بوم‌هایم بودی!
اگر شاعر بودم، تو الهام درونی‌ام بودی!
اگر نویسنده بودم، تو داستان کتاب‌هایم بودی!
اما چه کنم که کاریکاتوریستی بیش نیستم!

  

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 12:11 توسط سحر |


 

  

            

 

صف کشیده  اند

یازده نفر

من که می رسم

داد می زند یکی

(( نان تمام شد!

                  نایست ))

می روم به سمت دیگری

فکر می کنم

زندگی دویدن و گرفتن است

این یکی نشد ، از آن یکی

آی نان سنگکی !

                 

             

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 11:58 توسط سحر |


 

  

 

 مثل گلای باغچمون

که هر کدوم یه رنگی

سکوت چشمای تو هم

درست به این قشنگیه

مثل تموم نامه ها

که آخرش جدایی

نرفتن تو این دفعه

یه حکمت خداییه

مثل تموم قصه ها

که انتهاش آخر ماست

آخر هر حادثه ای

چه خوب چه بد

فقط خداست

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 11:43 توسط سحر |


 

 

 

 

 

 

لحظه ها می پوسند

روی دیوار زمان

و قطرات اشک

لیز میخورند روی سطر های خاطره ی من

سر خاک آرزو هایم نشسته ام

اینجا

خط خورده است اعتماد

از دایرة المعارف ها

خورشید خشمگین

نشانه می رود گلوله ها ی آتشین را

اینجا

من

تو

ما

تنهاییم

 

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 11:24 توسط سحر |


 

 

 

بیا چتر هامان را باز کنیم

دردی دوا نمی کند از من و تو

                                       باران

ما اگر خیس شویم هم

عشق

دستی تکان نمی دهد برایمان

 

 

 

+ خط خطی شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386 10:59 توسط سحر |